سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران
جوانمردى آبروها را پاسبان است و بردبارى بى خرد را بند دهان و گذشت پیروزى را زکات است و فراموش کردن آن که خیانت کرده براى تو مکافات ، و رأى زدن دیده راه یافتن است ، و آن که تنها با رأى خود ساخت خود را به مخاطره انداخت ، و شکیبایى دور کننده سختیهاى روزگار است و ناشکیبایى زمان را بر فرسودن آدمى یار ، و گرامیترین بى‏نیازى وانهادن آرزوهاست و بسا خرد که اسیر فرمان هواست ، و تجربت اندوختن ، از توفیق بود و دوستى ورزیدن پیوند با مردم را فراهم آرد ، و هرگز امین مشمار آن را که به ستوه بود و تاب نیارد . [نهج البلاغه]
ساز خاموش

از روزگاران کهن حکایت کرده‏اند که:
مطرب مهتاب رویی بود؛ شهرام ناظری نام. در سرزمینش به نیکنامی در هنر معروف و در تعهد به موطنش مشهور. روزی دیوان شمس خود را که از کثرت مطالعه عتیقه می‏نمود به کناری نهاد و بر آن شد تا طرحی نو در ساحت هنر در اندازد. بر همین رای دست به مکتبه خود برد و از قضای روزگار اشعار شاملو و اخوان‏ثالث و شفیعی کدکنی طبع لطیفش را خوش افتاد.
پس بساط طرب جور کرد و مطربان را خبر. سازندگان ساختند و شهرام خان مغنی هم خواند. اما آن هنگام که این طرح نو از بهر کسب تکلیف به سمع کارگزاران وزارت فرهنگ غنی ایرانی رسید از بد روزگار به طبع لطیف و مقدسشان خوش نیافتاد و امر به عدم جواز آن طرب‏نامه کردند. البته وزیر معظم فرهنگ خود اهل فرهنگ و ادب و مصلحت بودند. چرا که در سالیانی قبل به چه آثار هنری فاخری که دست یاری نداده بودند. از عارف‏المطربین بنیامین بهادری تا استاد‏المطربین محسن خان یگانه!!!!
از همین ماجرا شد که شهرام ناظری در ضیافت افطاری که وزیر فرهنگ غنی ایرانی به افتخار اهل هنر ایران زمین تدارک دیده بود ساعت‏ها قبل؛ سر در گریبان در انتظار وزیر الوزرا ایستاد تا بار دیگر اقبال خود را در این فضای معنوی جهت اخذ نظر وزیر معظم به طرح نوی خود که به نام «سفر عسرت» تزیین‏اش کرده بود جلب کند.
هنرمندان در این روزگار فرهنگ و ادب می‏بایست این ماجرای کهن را نصب‏العین خود کنند و قبل از ماه‏ها تلاش برای خلق اثر هنری فاخر با اهل فن و مصلحت مشورت نمایند و نظر آن‏ها را جلب کنند.




نوشته شده توسط حامد عبداللهی سفیدان 88/3/23:: 8:33 عصر     |     () نظر

گاهی اوقت فکر می‏کنم ما چه قدر کم حرف شده‏ایم. حتی گاهی صبح را شب می‏کنیم بی آنکه کلامی گفته باشیم. انگار با هم قهریم. با دوستانمان، خانوادیمان،‏ خدایمان و حتی خودمان.
باور نمی‏کنید؟ می‏خواهید از همین فردا صبح امتحان کنید. شب وقتی سر سنگین خود را روی بالش نرم می‏گذارید حساب کنید چه حرف‏هایی را به چه کسانی گفته‏اید. آن وقت باور می‏کنید. باور می‏کنید که حرفهایمان یا شکایت از کم خوردن و بد خوردن است یا خندیدن به واقعیت‏هایی که باید گریست ویا نعره‏ای است بر سر چیزهایی که ارزش نگاه کردن هم ندارند سر جمع اصلا حرف نیستند؟ ولی وقتی که باید حرف بزنیم لام تا کام ساکتیم. یادتان هست آخرین باری کی جمله ممنوعه «دوستت دارم» را گفته‏اید؟ بعله! قبول دارم که این قرتی بازی‏ها برایمان کسر شان دارد. باید ابهتمان را حفظ کنیم!!!!
یادتان هست آخرین بار کی وقتی تکبیره الاحرام نماز را می‏گفتید رویتان به خدا بود نه خلق خدا؟ البته می‏دانم رو به خدا داشتن نه از ارکان نماز است نه از واجبات نماز!!
باور کنید حرف خوب به‏قدری زیاد هست که وقت برای گفتن آنچه روزانه به زبان می‏آوریم نمی‏ماند‍‍؛ باورکنید!
سرتان را درد نیاورم می‏دانم آن قدر کار واجب دارید که فرصت شنیدن این خزعبلات را ندارید.



نوشته شده توسط حامد عبداللهی سفیدان 88/3/23:: 8:31 عصر     |     () نظر