سفارش تبلیغ
صبا
بزودی فتنه هایی می آید که انسان، صبح با ایمان برمی خیزد و شب بی ایمان می گردد؛ جز آنکه خداوند او را با دانش زنده کرده است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
ساز خاموش

یکی از سرمایه‏های لازم و ارزشمند هر جامعه، دارا بودن فرهنگی غنی و پویا است. فرهنگ در اغلب زمینه‏ها نقشی تعیین‏کننده و غیر قابل انکار دارد؛ که بسته به قدرت و غنایش، نقش خود را قوی یا ضعیف ایفا می‏کند. قوت و ضعف فرهنگ، همچنین پویایی و رو به جلو بودن آن به عوامل بسیاری بستگی دارد. از جمله پیشینه تاریخی، وضعیت آموزش عمومی، متولیان خصوصی و دولتی فرهنگ، شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روانی جامعه و عوامل بسیار دیگری حتی موقعیت جغرافیایی.
از داشته‏های جامعه ما، فرهنگی بالقوه غنی، جذاب، عمیق و پویا است که به جرأت می‏توان گفت همه ویژگی‏های یک فرهنگ ماندگار و تأثیر گذار را دارا است. اما برای به فعلیت رساندن داشته‏های فرهنگی‏مان، سال‏ها است که با موانع بسیاری دست‏وپنجه نرم می‏کنیم. به یقین اگر همین پشتوانه فرهنگی ما را کشورهای دیگری در دست داشتند حداکثر استفاده را از آن برده بودند. ما سرمایه‏هایی داریم که تنها با یکی از آنها می‏توانیم در جهان حرف‏های بسیاری برای گفتن داشته باشیم. کدام کشور گنجینه‏ای همچون مولوی دارد؟ کدام سرزمینی اسطوره‏هایی همچون حافظ و سعدی و فردوسی و نظامی دارد؟ کدام مردم هنرهای ژرف و متنوع سرزمین‏مان را دارند؟ تنها استفاده ما از این گنجینه‏ها، استفاده تاریخی و موزه‏ای است. درست به این می‏ماند که پس از سال‏ها تلاش، به کیمیا رسیده‏ باشیم ولی آن را پشت شیشه، فقط برای تماشا بگذاریم. هر وقت سخن از فرهنگ به میان آمد، داشته‏هایمان را فقط نام بردیم و به خود بالیدیم ولی به این فکر نکردیم یا نخواستیم فکر کنیم که از این چشمه‏های خروشان چه بوستان‏ها و دشت‏هایی را که نمی‏شود سیراب کرد و رویاند.
گاهی حتی بی‏رحمانه به بهانه‏های کودکانه بر سر فرهنگ خودمان زده‏ایم تا مبادا شخص فرهنگی و هنرمند که قدم روی جای پای ما نمی‏گذارد بزرگ شود. هنرهای فاخرمان را از ترس اینکه مبادا ابزار بدخواهان شوند در اتاقک‏های محقر و متعفنی محبوس و محدود کردیم. ولی نتیجه کار چه شد؟
وضع فعلی فرهنگ عمومی جامعه ما چگونه است؟ بیشتر جوان‏های ما -خواسته یا ناحواسته- مجذوب چه فرهنگ‏هایی هستند؟ جواب این سوال‏های ساده را می‏توان در یک نگاه به زندگی اطرافمان به دست بیاوریم. جایگاه واقعی دین در زندگی، آمار نشر کتاب و عناوین آنها، وضعیت سینما و جهت اقبال عمومی، ادبیات دلخور ما و سطح شناخت و علاقه مردم نسبت به آن، موسیقی ملی ولی مهجورمان و هنرها و سرمایه‏های بسیار دیگری که هر یک، پاره‏ای از تن رنجور و مجروح فرهنگ‏مان هستند. اگر کمی دقت کنیم به جای هر یک از سرمایه‏های فرهنگی‏مان جایگزینی مشابه قرار گرفته است. اما فاصله از کجا تا کجاست؟ نتیجه کار آن چیزی است که امروز همه از آن نالالیم.
اگر بیگانگان یک مشت برسر فرهنگمان بکوبند تا هویت اصیل‏مان را نابود کنند؛ برنامه‏ها و تفکرات اشتباه ما مشت‏های قدرتمند‏تری بر سر فرهنگ‏مان می‏کوبند.
کاش به جای متهم کردن دیگران، در قدم اول نگاهی به راهی که آمده‏ایم بیاندازیم و ببینیم پس از این‏همه بی‏مهری نسبت به فرهنگ ملی‏مان اکنون چه چیزی جایگزین آن شده است؟‏ آیا اگر دست و بال فرهنگ اصیل خودمان را باز می‏گذاشتیم وضعی بهتر از این نداشتیم؟ وضعیتی که حتی بیشتر از شرایط فعلی‏مان مورد تأیید دین و شریعت نیز بود؟



نوشته شده توسط حامد عبداللهی سفیدان 88/6/26:: 8:12 صبح     |     () نظر

نوع نیایش ما با خدا آیینه‏ای است در برابر نوع نگاهمان به اموری مانند خدا، ائمه، گناه، دنیا، آخرت، انسان و نیازهایش و اموری از این قبیل. اگر در این شب‏ها که شب‏های مناجات است در دعا‏ها و نیایش‏هایمان دقت کنیم خواهیم دید گفتگوی ما با خدا و اولیای خدا، ظلم به خدا و دین و اولیای خدا است.
در این شب‏ها با مناجاتمان دین را به قدری تحقیر می‏کنیم که در چند امر و نهی ساده پرونده‏اش را می‏بندیم. ائمه معصومین(ع) را هم با چند ذهنیت ظالمانه به چشم کسانی که به درد حوایج دنیوی‏مان می‏خورند و اگر کمی گریه و زاری را ضمیمه التماس‏مان کنیم فلان حاجتمان را ادا می کنند؛ می‏بینیم.
اگر به مناجات‏هایی مثل ابوحمزه ثمالی، کمیل، مکارم الاخلاق، صحیفه سجادیه نگاهی بیاندازیم؛ فاصله نیایش حقیقی را با مناجات تجارت‏گونه خودمان خواهیم دید. آنها از چه توبه می‏کنند و ما از چه گریانیم؟ نگاه آنها نسبت به دیگر انسان‏ها چگونه است و ما به دیگران به چه چشمی نگاه می کنیم و به تبع آن چگونه رفتار می‏کینم؟ آنها از خدا چه ‏می‏خواهند و ما چه می خواهیم؟ فراموش نکنیم که دعاها نیازهای ما هستند. ما چه چیزی را نیاز خودمان می‏دانیم و برای رسیدن به آن چه می‏کنیم؟
به یقین شناخت نیازهای واقعی خود و جامعه‏مان و تلاش برای رسیدن به آنها  کارسازتر از التماس و دعا به درگاه الهی است و شناخت گناهان و توبه عملی هم واجب‏تر از شب‏زنده‏داری برای بخشیده شدن گناهان صغیره.
البته با این همه نه مخالف دعا برای امور شخصی و دنیوی هستم و نه منکر لزوم جلب لطف الهی. چرا که می‏دانم برای رسیدن به آن مقصد عالی، لطف خدا باید گامی پیش نهد. تنها نگران تقدم مهم بر اهم و فرع بر اصل هستم. چیزی که در روزگار ما امری عادی شده است.



نوشته شده توسط حامد عبداللهی سفیدان 88/6/19:: 8:6 عصر     |     () نظر

همه ما تا حالا بارها سردرد گرفته‏ایم. معمولا برای خلاصی از این دردسر به داروهای مسکن پناهنده می‏شویم. برای تهیه این دارو هم چند چیز را در نظر می‏گیریم. مثلا از هرجایی دارو نمی‏خریم. حتی اگر بقالی سر کوچه‏مان هم آسپرین بفروشد‍؛ زحمت رفتن چند خیابان را تا داروخانه به جان می‏خریم ولی از بقالی دارو نمی‏خریم. چون وقتی از داروخانه دارو می‏گیریم می‏دانیم که به جای آسپرین قرص دیگری دست‏مان نمی‏دهد. تازه وقتی قرص را گرفتیم به تاریخ انقضایش هم نگاهی می‏کنیم.

ما به عنوان بک مسلمان که سعی داریم نسخه اسلام را عمل کنیم این نسخه را دست چه کسانی می‏دهیم تا برایمان بپیچند؟ آیا هرکسی مثل همان بقالی سرکوچه‏مان که کاغذ به شیشه بچسباند که در این مغازه اسلام عرضه می‏شود؛ اعتماد می‏کنیم و نسخه را دستش می‏دهیم؟ یا به دنبال داروخانه و متخصص طراز اول می‏گردیم؟
ظاهر قضیه نشان می‏دهد که ما زحمت پیدا کردن چند متخصص دینی را به خود نمی‏دهیم و همین‏که کسی از دین و اسلام و ائمه دم می‏زند او را مراد خود می‏گیریم و گفتارش را تفسیر قرآن و رفتارش را مبین روایات می‏بینیم.
به‏یقین معارف اسلامی بسیار ظریف‏تر، پیچیده‏تر و ارزشمندتر از قرص آسپرین هستند. برای رسیدن به معارف ناب و به دست‏آوردن نظر اسلام در مسایل مختلف، یا باید خودمان اسلام‏شناس باشیم یا دست به دامن اسلام‏شناسان واقعی شویم. البته نه هرکسی که ادعای اسلام‏شناسی می‏کند و نظرش را با چند آیه و روایت آذین می‏یندد و به نام اسلام دست ما می‏دهد. بلکه باید سراغ کسی برویم که اولا همه جوانب دین را شناخته است نه اینکه تنها از چند زاویه محدود نیم‏نگاهی به دین انداخته است. ثانیا مصلحت اندیش هیچ حزب و جناح سیاسی نباشد تا حقایق دین را فدای مصلحت نکند. ثالثا به معنای واقعی کلمه مجتهد باشد. اجتهادی که ریشه در عقل و نگاه عالمانه و همه‏جانبه به مبانی دینی و شرایط زمانی دارد.
‏آب را باید از سرچشمه گرفت. آبی که فرسنگ‏ها راه طی کرده و زیر پای ما رسیده نمی‏تواند آب خالص و سالمی باشد.
سخنم را با چند بیت از مثنوی معنوی به پایان می‏برم.

کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه ماند در نوشتن شیر، شیر

جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
...

جز که صاحب ذوق که شناسد طعوم؟
شهد ناخورده کی داند ز موم؟

حرف درویشان بدزدد مرد دون
تا بخواند بر سلیمی زان فسون
...

شیر پشمین از برای کد کنند
بو مسیلم را لقب احمد کنند

بومسیلم را لقب کذاب ماند
مر محمد را الوالالباب ماند



نوشته شده توسط حامد عبداللهی سفیدان 88/6/11:: 11:50 عصر     |     () نظر