سفارش تبلیغ
صبا
در آغاز سرما خود را از آن بپایید و در پایانش بدان روى نمایید که سرما با تن‏ها آن مى‏کند که با درختان . آغازش مى‏سوزاند و پایانش برگ مى‏رویاند . [نهج البلاغه]
ساز خاموش

یکی از اقوام دور به مناسبت بازگشتش از سفر عمره مفرده برای صرف شام، به یکی از رستوران‌ها دعوتم کرده بود. منتظر شام بودیم که صدای بی‌سیم یکی از کارکنان رستوران درآمد: «محمد بیا پایین سالاد ببر.» همه با شنیدن صدای بی‌سیم شروع به شوخی با بغل دستی‌شان کردند. یکی می‌گفت حمله کردند. یکی می‌گفت بچه‌ها مأمورا اومدن. دیگری می‌گفت عملیاته؟ همه ما جز جنگ و پلیس کاربرد دیگری برای بی‌سیم تصور نمی‌کردیم. چه بزرگ‌ترهای ما که در جنگ بودند و چه نسل ما که جنگ را با فیلم‌های جنگی شناختیم، همه با شنیدن صدای بی‌سیم فقط یاد مکالمه‌های «حاجی» و «سید» وسط عملیات افتادیم.
به این فکر کردم که در مورد واژه‌ها و مفاهیم دیگر چه فکر می‌کنیم و چه چیزی از کلمات مختلف به ذهنم‌مان می‌رسد؟ فکر می‌کنم وقتی با مفاهیم دیگری هم روبرو می‌شویم همین ذهنیت‌ها حرف اول را می‌زنند. ولی این‌بار نه با شوخی که با توهم دلیل و استدلال، به برداشت‌مان از مفاهیم مختلف التزام علمی و عملی پیدا می‌کنیم. البته نوع حضور مفاهیم در جامعه هم تأثیرگذار است. مثلا امکان ندارد که کسی در جمع بگوید: «دیشب داشتم با یکی چت می‌کردم...» و دوستانش طعنه نزنند که پس چت هم می‌کنی. طرف دختر بود یا پسر؟ چون چت کردن در جامعه ما کاربرد غیراخلاقی دارد -یا شاید هم فقط در ذهن ما این جنین است- اولین معنایی هم که از آن به ذهن متبادر می‌شود همین معنا است.(نخواستم مثال جدی‌تری بزنم تا منظورم در قالب مثال زندانی نشود.)
مانع شدن از حضور این ذهنیت‌ها هنگام تفکر، تقریبا غیرممکن است. اما باید هوشیار بود که این ذهنیت‌ها پادشاهی ملک فکر را به دست نگیرند و دروازه‌های فکر به روی معانی دور از ذهن هم-که برخی اوقات معنای واقعی هم هستند- باز باشد.

دیگر وقت فکر کردن نبود؛ کباب‌ها را آوردند. البته ذهنیت ما از کباب، ذهنیت کباب قم است که حال آدم را به هم می‌زند. شکر خدا، کباب امشب همان معنای دور کباب بود و از ذهنیت ما از کباب قم فاصله داشت.



نوشته شده توسط حامد عبداللهی سفیدان 90/1/23:: 5:25 عصر     |     () نظر

بسیاری از مفاهیم و ارزش‏ها، بیش و پیش از آنکه از قوانین و سیاست‏ها آب بخورند؛ ریشه فرهنگی دارند. این موضوعی است که بسیاری از ما به آن معترفیم. اما هنگام عمل، این اصل را فراموش می‏کنیم. برای روشن شدن منظورم از "ریشه فرهنگی داشتن"، دموکراسی را مثال می‏زنم. 
همه ما این روزها شاهد قیام‏های ضداستبدادی در کشورهای عربی هستیم. تحلیل‏های مختلفی از این اتفاقات ارایه می‏شود. اما به این فکر کرده‏ایم که اگر همه این قیام‏ها به نتیجه برسد و در همه این کشورها نظام‏های دموکراتیک روی کار بیاید آیا مردم این سرزمین‏ها هم دموکراتیک زندگی خواهند کرد یا نه؟ به نظرم سال‏های سخت و عجیبی در انتظار برخی از این کشورها خواهد بود. چرا که کشورهایی خواهند بود با نظامی دموکراتیک و اگر خوش‏بین باشیم با حاکمانی دموکرات اما مردمانی مستبد. مردم کشوری که کتاب تاریخش مملو از استبداد و خشونت است چگونه می‏تواند شب بخوابد و از صبح فردا تصمیم بگیرد سیاست و فرهنگ‏شان را با اصول  جمهوریت و دموکراسی هماهنگ کند؟ وقتی مردم در خانه‏شان، در محل کارشان، در صف نانوایی یا در پشت خط عابر پیاده مردمانی دروغگو، مستبد، دیکتاتور، ریاکار ودغل‏باز هستند چرا باید برای رسیدن به دموکراسی از حکومت شروع کرد؟ اگر حکومت اصلاح شد و حتی به دست حاکمان دموکرات هم افتاد؛ این کشور فقط شبحی از دموکراسی را بر سر خود خواهد دید.
برای رسیدن به بسیاری از ارزش‏ها باید از خودمان شروع کنیم. بعد نوبت حاکمان و حکومت‏شان است. البته منکر آن نیستیم که سیستم حکومتی و حاکمان مثل مربی خوب، می‏توانند در نهادینه کردن ارزش‏ها اثرگذار باشند. این دو شرط لازم تحقق ارزش‏‏ها هستند اما شرط کافی نه. مرهم بسیاری از زخم‏هایی که هر روز از دردشان به همدیگر شکایت می‏کنیم و هر شب در خلوت‏مان به درگاه الهی می‏نالیم در دستان خودمان است؛ به شرطی که دست‏هایمان باز باشد.



نوشته شده توسط حامد عبداللهی سفیدان 90/1/13:: 7:5 عصر     |     () نظر